عاشق بر نمی گردد !

1395/11/25 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا

دختری به مردی گفت : من عاشق شما هستم
مرد به او گفت : لیاقت تو برادر من است که از من زیباتر و پولدارتر است و پشت سرت ایستاده است .
دختر برگشت اما کسی را پشت سر خود ندید.
مرد به او گفت : اگرعاشقم بودی هیچوقت بر نمی گشتی پشت سرت را نگاه کنی .



موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,

باران

1394/11/8 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا
چتر لازم نیست ، این هم باران نیست که می بارد اشک های من هستند که مثل باران می بارد برای تو و بخاطر تو



موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

دعای مادر

1394/8/7 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا


پسر به مادرش گفت : ببین ، تو هم نماز می خوانی ، هم روزه می گیری ولی خدا هیچی به تو نمی دهد اما من که نه نماز میخونم و نه روزه می گیرم هرچه از او خواستم به من داده .

طفلک پسرک نمیدونست مادرش از خدا فقط یک چیز می خواهد آن هم اینکه هرچه پسرش می خواهد به او بدهد .




موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,

غم عشق

1393/10/15 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا
منم تنهاترین در عالم عشق
و تنها مرد ویران در غم عشق

منم تنها و بیکس در شبی سرد
که تسکین میدهد درد مرا درد

تویی نوباوه ی غمگین و خسته
چرا درهای امیدت شکسته ؟!

اگرغمخواری و پابند عشقی
و تا پایان تو در پیوند عشقی

اگر هم دوستدار میهنستی
اگرآلوده ی عشقی و مستی

تو خار چشم ننگ دشمنان باش
و زخواری و ذلت درامان باش

نداره عشق از خواری نشانی
مبادا در شب ذلت بمانی





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,,

مادر

1392/10/23 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا



ز شب های جدایی گاه و بیگاه
                                            به گوشم می رسد آوای مادر
به چشمم جلوه ای دارد شبانگاه
                                            جمال مادر و رویای مادر
خداوندا میان بندگانت
                                            کسی هرگز نگیرد جای مادر



در آسمان آبی دلم ، جایی برای ابرها نیست ، مادرم ، دعایم کن که با دعایت ، دلم خانه دردها نیست ، آری ، دعایم کن که شاید دعایت تسکین دهد درد مرا .




موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

فیلیپ معلول

1392/7/10 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا

 

چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتاکلازا کالیفرنیا وارد ایالات متحده آمریکا شده بودم . چهارماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود که یک کار گروهی برای دانشجویان تعیین شد که در گروههای 5 تا 6 نفری با برنامه زمانی مشخص باید انجام می شد . دقیقا یادم هست از یک دختر آمریکایی که درست در نیمکت بغلی من می نشست و اسمش کاترینا بود پرسیدم : تصمیمش برای این کار گروهی چی هست ؟ گفت : اول باید برنامه زمانی را ببینه ، ظاهرا برنامه دست یکی از دانشجویان به نام فیلیپ بود . 

از کاترینا پرسیدم : فیلیپ را می شناسی ؟ گفت : آره ، همان پسری که موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو می نشینه ، گفتم : نمیدونم چه کسی را میگی ، گفت : همان پسر خوش تیپ که معمولا پیراهن و شلوار روشن و شیکی تنش میکنه ، گفتم : نمیدونم منظورت کیه ، گفت : همان پسری که کیف و کفشش همیشه ست هست با هم ، باز هم نفهمیدم منظورش کی بود . 

در همان لحظه ناگهان کاترینا سرش را نزدیک من کرد و با صدای خیلی آرام گفت : فیلیپ دیگه همان پسر مهربونی که خداوند او را تا آخر عمرش از نعمت راه رفتن محروم کرده و روی ویلچر می نشینه . 

این بار دقیقا فهمیدم که کاترینا منظورش چه کسی هست و کی را میگه ولی به طرز غیرقابل باوری رفتم تو فکر که یک نفر مثل کاترینا چقدر باید نگاهش به اطراف و اطرافیانش مثبت باشه که بتونه از ویژگیهای منفی و نقص ها چشم پوشی کنه . 

چقدر خوبه مثبت دیدن و یک لحظه خودم را جای کاترینا گذاشتم ، اگر از من در مورد فیلیپ می پرسیدند و فیلیپ را می شناختم چی واقعا می گفتم ، قطعا سریع می گفتم همان معلوله دیگه و و قتی که نگاه کاترینا را با خودم مقایسه کردم خیلی خجالت کشیدم و چقدر عالی میشه اگر ویژگی های مثبت افراد را بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص های آنها چشم پوشی کنیم .





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,,

خدا ، گنجشک ، لانه

1392/4/26 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا

 

گنجشک به خدا گفت : لانه کوچکی داشتم که آرامگاه خستگیم و سرپناه بی کسیم بود اما طوفان تو آن را از من گرفت ، این لانه کجای دنیای تو را گرفته بود ؟ 

خدا گفت : ماری در راه لانه ات بود و تو خواب بودی باد را گفتم لانه ات را واژگون کند آن گاه تو از کمین مار پرگشودی و چه بسیار بلاهایی که به واسطه محبتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنیم برخاستی .





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:
,,

دروغ ، غرور ، عشق

1392/4/21 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا

ای کاش سه چیز در این دنیا نبود : 

۱ . دروغ 

2 . غرور 

3 . عشق 

 آدم با دروغ می بازه ، با غرور می تازه و با عشق میمیره





موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها:

ساخت وبلاگ