هاچیکو
در سال ۱۹۲۳ در ژاپن سگ معروفی به نام هاچیکو به دنیا آمد که زندگی و منش او به افسانه ای از یاد نرفتنی بدل گشت . زمانی که هاچیکو دو ماه داشت با قطار به توکیو فرستاده شد و زمانی که به ایستگاه مقصد می رسد قفس حمل آن از روی باربر به پایین می افتد و آدرسی که هاچیکو قرار بود به آنجا برود گم می شود و او از قفس بیرون می آید و تنها در ایستگاه به این سو و آن سو می رود .
در همین زمان یکی از مسافران هاچیکو را ژیدا می کند و با خود به منزل می برد و به نگهداری از او می پردازد .
این قرد پروفسور دانشگاه توکیو ٬ دکتر شابر بود ٬ پروفسور به قدری به این سگ وابسته می شود که بیشتر وقت خود را به نگهداری از این سگ اختصاص می دهد . دور گردن هاچیکو قلاده ای بود که روی آن عدد ۸ نوشته شده بود .
( عدد ۸ در زبان ژاپنی ها نماد شانس و موفقیت است )
پروفسور نام او را هاچیکو می گذارد . منزل پروفسور در حومه شهر توکیو قرار داشت و هر روز برای رفتن به دانشگاه به ایستگاه قطار می رفت و ساعت ۴ برمی گشت ٬ هاچیکو یک روز به دنبال پروفسور به ایستگاه می آید و هرچه شابر ازاو می خواهد که به خانه برگردد هاچیکو نمی رود و او مجبور می شود که خودش هاچیکو را به منزل برساند و از قطار آن روز جا می ماند ٬ در زمان بازگشت از دانشگاه با تعجب می بیند هاچیکو روبروی در ورودی ایستگاه به انتظارش نشسته و با هم به خانه برمی گردند .
از آن تاریخ به بعد هر روز هاچیکو و پروفسور با هم به ایستگاه قطار می رفتند و ساعت ۴ هاچیکو جلوی در ایستگاه منتظر بازگشت او می ماند ٬ تمام فروشندگان و حتی مسافران هاچیکو را می شناختند و با تعجب به این رابطه دوستانه نگاه می کردند .
در سال ۱۹۲۵ دکتر شابر در سر کلاس بر اثر بیماری از دنیا می رود ٬ آن روز هاچیکو که ۱۸ ماه داشت تا شب روبروی در ایستگاه به انتظار صاحبش می نشیند تا اینکه خانواده پروفسور به دنبالش آمده و او را به خانه می برند اما روز بعد نیز مثل گذشته هاچیکو به ایستگاه می رود و منتظر بازگشت صاحبش می ماند و هربار که خانواده پروفسور جلوی رفتنش را می گرفتند هاچیکو فرار می کرد و به هر طریقی بود خود را سر ساعت ۴ به ایستگاه می رساند .
این رفتار هاچیکو خبرنگاران و افراد زیادی را به ایستگاه می کشاند و در روزنامه ها اخبار زیادی درباره او نوشته می شد و همه می خواستند از نزدیک با این سگ باوفا آشنا شوند .
هاچیکو خانواده پروفسور را ترک کرد و شب ها در زیر قطار فرسوده ای می خوابید ٬ فروشندگان و مسافران برایش غذا می آوردند و او ۹ سال هر بعدازظهر روبروی در ایستگاه منتظر صاحبش می ماند و در هیچ شرایطی از این انتظار دلسرد نمی شد و تا زمان مرگش در سال ۱۹۳۴ در سن ۱۱ سال و ۴ ماهگی منتظر صاحب مورد علاقه اش باقی ماند .
وفاداری هاچیکو در سراسر ژاپن پیچید و در سال ۱۹۳۵ تندیس یادبودی روبروی در ایستگاه قطار از او ساخته شد و تا امروز تندیس برنزی هاچیکو همچنان در ایستگاه شیبويی منتظر بازگشت پروفسور است .
در زمان جنگ جهانی دوم تندیس تخریب شد و در سال ۱۹۴۷ دوباره تندیس جدید از هاچیکو در محل همیشگی اش بنا شد اگرچه این بنا حالت ایستاده داشت و به زیبایی تندیس اول نبود اما یادبودی از وفاداری و عشق زیبای هاچیکو برای مردم ژاپن بود .
در سال ۱۹۶۴ تندیس دیگری از هاچیکو در روبروی زادگاهش بنا شد .
این داستان حقیقی و باور نکردنی ٬ از وفاداری بی حد سگی است که ثابت کرد عشق هرگز نمی میرد و هیچگاه فراموش نخواهد شد .
موضوعات مرتبط با این مطلب :
برچسب ها:
سلام عزيزم خسته نباشي عالي بود...دمتون نقطه جوش