زندگی با عشق
1397/6/15 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا
روزی استادی وارد کالاس شد و به دانشجویان گفت : برای امتحان از قبل برنامه ریزی نشده آماده شوید .
استاد برگه های امتحان را برعکس روی میزها گذاشت سپس از دانشجویان خواست که برگه ها را برگردانند ، دانشجویان متعجبانه دیدند هیچ سوالی در برگه نیست و فقط یک نقطه سیاه در وسط آن است .
استاد که تعجب را در چشمان و چهره آنها دید گفت : درباره آنچه که می بینید بنویسید .
موضوعات مرتبط با این مطلب :
عشق
1397/3/21 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا
عشق همین است ، تنت می رود و دلت جایی میان دست های کسی تا ابد جا
می ماند !
موضوعات مرتبط با این مطلب :
____________________________________________________
برچسب ها: عشق
برچسب ها: عشق
عاشق بر نمی گردد !
1395/11/25 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا
دختری به مردی گفت : من عاشق شما هستم
مرد به او گفت : لیاقت تو برادر من است که از من زیباتر و پولدارتر است و پشت سرت ایستاده است .
دختر برگشت اما کسی را پشت سر خود ندید.
مرد به او گفت : اگرعاشقم بودی هیچوقت بر نمی گشتی پشت سرت را نگاه کنی .
موضوعات مرتبط با این مطلب :
غم عشق
1393/10/15 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا
منم تنهاترین در عالم عشق
و تنها مرد ویران در غم عشق
منم تنها و بیکس در شبی سرد
که تسکین میدهد درد مرا درد
تویی نوباوه ی غمگین و خسته
چرا درهای امیدت شکسته ؟!
اگرغمخواری و پابند عشقی
و تا پایان تو در پیوند عشقی
اگر هم دوستدار میهنستی
اگرآلوده ی عشقی و مستی
تو خار چشم ننگ دشمنان باش
و زخواری و ذلت درامان باش
نداره عشق از خواری نشانی
مبادا در شب ذلت بمانی
و تنها مرد ویران در غم عشق
منم تنها و بیکس در شبی سرد
که تسکین میدهد درد مرا درد
تویی نوباوه ی غمگین و خسته
چرا درهای امیدت شکسته ؟!
اگرغمخواری و پابند عشقی
و تا پایان تو در پیوند عشقی
اگر هم دوستدار میهنستی
اگرآلوده ی عشقی و مستی
تو خار چشم ننگ دشمنان باش
و زخواری و ذلت درامان باش
نداره عشق از خواری نشانی
مبادا در شب ذلت بمانی
موضوعات مرتبط با این مطلب :