غم عشق
1393/10/15 | نسخه قابل چاپ | نویسنده : شهراد جاویدنیا
منم تنهاترین در عالم عشق
و تنها مرد ویران در غم عشق
منم تنها و بیکس در شبی سرد
که تسکین میدهد درد مرا درد
تویی نوباوه ی غمگین و خسته
چرا درهای امیدت شکسته ؟!
اگرغمخواری و پابند عشقی
و تا پایان تو در پیوند عشقی
اگر هم دوستدار میهنستی
اگرآلوده ی عشقی و مستی
تو خار چشم ننگ دشمنان باش
و زخواری و ذلت درامان باش
نداره عشق از خواری نشانی
مبادا در شب ذلت بمانی
و تنها مرد ویران در غم عشق
منم تنها و بیکس در شبی سرد
که تسکین میدهد درد مرا درد
تویی نوباوه ی غمگین و خسته
چرا درهای امیدت شکسته ؟!
اگرغمخواری و پابند عشقی
و تا پایان تو در پیوند عشقی
اگر هم دوستدار میهنستی
اگرآلوده ی عشقی و مستی
تو خار چشم ننگ دشمنان باش
و زخواری و ذلت درامان باش
نداره عشق از خواری نشانی
مبادا در شب ذلت بمانی
موضوعات مرتبط با این مطلب :
سلام وب زیبایی داری واقعا عالی بود
مرسی